اعترافات خیلی باحال ....

سلام بچه ها ضمن تبریک سال نو میخواستم یه سوالی رو مطرح کنم که جنبه شوخی داشته باشه

خب اینم از سوال :  

باحال ترین وپلید ترین و مسخره ترین کاری که انجام دادید رو اعتراف کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و در ضمن میشه هم با نام مستعار و هم با نام خودتون نظر بذارید.

اینم چند نمونه از اعترافات تکان دهنده که بعنوان الگو براتون کذاشتم ازش لذت ببرید   ......

 

ادامه نوشته

 بوسه بر آب/ شکار بی نظیر یک عکاس انگلیسی !

سلام دوستان

این مطلب بنظرم خیلی جالب بود و عکسش بسیار زیباوجالب تر!.....

برای همین گذاشتم تا شما  هم ازش لذت ببرید ...

ادامه نوشته

من هم روزی فرار مغز ها میکنم!

 

من تصمیم گرفته ام که در آینده حتمن به خارج بروم ودر اونجا ازدواج کنم!

پدرم همیشه می‌گوید “این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند”

برای همین می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد...............

ادامه نوشته

به ایرانی بودنت افتخار کن!....بدو...زووود...!

تعمير و نگهداري از كاخ سفيد بصورت يك مناقصه مطرح شد.

يك پيمانكار آمريكايي، يك مكزيكي و يك ايراني در اين مناقصه شركت كردند.

پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود
را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.

مسؤل كاخ سفيد دليل قيمت گذاري اش را پرسيد و وي در پاسخ گفت:

۴۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۴۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و… ۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..

پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود
را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.

۳۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه + ۳۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و… +۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..
..

اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت
مسؤل كاح سفيد رفت و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من ۲۷۰۰ دلار است!!!

مسؤل كاخ سفيد با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!!!!!

پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت:

..

آرام باش…

۱۰۰۰ دلار براي تو…… و۱۰۰۰ براي من ……. و انجام كار هم با
پيمانكار مكزيكي.

و پيمانكار ايراني در مناقصه پيروز شد.

حالا بشین و فکر کن واسه چی باید به ایرانی بودنت افتخار کنی!

کشیش وتست پسرش

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.

یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب
.

کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:

« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد ! »

دودستگی آدمها

 بنظر من آدمها دو دسته هستن:

یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه.

یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرکاریا کمتر کار میکنن  که بهشون میگم بیکار.

یا از من سرسخت ترن  که بهشون میگم کله خر یا  بی خیال ترن که بهشون میگم ببو.

یا از من هوشیارترن که بهشون میگم فضول یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو.

یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم گدا.

یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی.

یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق.

خدا رو شکر که بقیه ی ایرانیا مثل من فکر نمیکنن والا معلوم نیست مملکتمون به چه روزی می افتاد !............